
اشتباه میکردمکه لابه لای شعر و فلسفه به دنبال معنایی از عشق میگشتم،عشق همینجا بود در حوالی من؛کنارِ قبض های تلنبار شده ی روی میز، کنارِ فنجانِ لب پر شده ی چای،کنارِ رخت چرک های توی حمام،کنارِ خستگی های مردانه ی تو،و کنار صورت بی آرایش من ..کنارِ همه ی این ها عشق نشسته بود ..من اشتباه میکردم !عشق همان دوستت دارم هایی بود که لابه لای همه ی این روزمرگی ها هنوز هم جان داشتآرام و عاشقانه ... #سحر_رستگار ...
ادامه مطلب